غربت چشمات
     
 

 

خدا راهمو تو نشونم بده و تو همسفرم باش.

 
پنجشنبه ۱۳۸٧/۱/۸

بهتره راه خودمو برم.راهی که اسم جاده اش اینه:

 مسیر درست زندگی ساناز (نقشه و مجری طرح: خدای بی همتا) شاید تو این راه قدمامو تندتر بردارم یا شاید گاهی آهسته برم که هم قدم بشیم، شاید بایستم و پشت سرمو نگاه کنم ببینم کجایی، شاید دستمو سایه بونٍ چشمام کنم و اون دور دورا فرداهارو نگاه کنم ، ببینم منتظرم واستادی یا نه، شاید همه ی این کارارو بکنم تا تورو ببینم ، اما من راه خودمو میرم. بهتره راه خودمو برم و حتی میشه گفت باید راه خودمو برم.اگه راه خودمونو بریم هیچوقت پشیمون نمیشیم ، هیچوقت سرمونو پایین نمیگیریم و شرمنده نمیشیم. همیشه با غرور و افتخار و سربلندی با لبخند راهمونو ادامه میدیم و میدونیم آخر این جاده به بن بست نمیرسیم.

تو ام راه خودتو برو. همه ما باید راه خودمونو بریم. اگه تو جاده همدیگرو دیدیم و دستامونو به هم دادیم و همسفر شدیم قشنگه. این اون اتفاقیه که باید بیفته. نه اینکه تو مسیر زندگی این و اون سرک بکشیم و تله بزاریم و چاله بکنیم  تا اونارو  متوقف کنیم یا همسفرشون رو کنار بزنیم و خودمونو به زور همسفر اونا کنیم. این جوری سفر کردن ، اصلا خوش نمیگذره. باور کن هیچ لطفی نداره

http://www.zerotime.org/fa/images/zanbagh/No32/web.jpg

 

 
  لینک دائم


 

اين درد موهبت است؟

 
دوشنبه ۱۳۸٦/۱۱/۱٥

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می رود و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.

اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظرآهاری عزیز

 
  لینک دائم


 

خدا از زبان يه فيلسوف

 
جمعه ۱۳۸٦/۱۱/۱٢

با تامل بخون

 
  لینک دائم


 

جوابیه!

 
چهارشنبه ۱۳۸٦/۱۱/۳

ناپلئون یه حرف خیلی جالب زده که خیلی ساده است اما خیلی مهم. اینکه :  اگر دیگران اشتباه میکنند تنها یک راه وجود دارد که حقیقت را بفهمند. به آنها بگویید حقیقت چیست ! !     گاهی با زبان  گاهی با عمل.

 

برای دلای پر درد گاهی من سنگ صبورم

یه روزی ساکت و خاموش، یه روزم شوخ و شرورم

برای پرواز قلبم ، گاهی بازم گاهی بسته

بعضی روزا تنهام ، بعضی شبها خسته

بعضی وقتا مثل دریام ، بعضی وقتا مثه خشکی

گاهی رنگی گاهی آبی ، گاهی ساده گاهی مشکی

یه روزی پیدای پیدا ، یه روزی میشم گمٍ گم

دل من یه روز کویره ، یه روزم سبزه و پرآب

یه روزی هوشیاره هوشیار، یه روزم مست و خرابم

تو رو تو اون روزا میخواستم که دلم تورو میخواستش ، که به جز تو اسمی ، تو دلم معنی نداشتش. اما اونروزا باهام نبودی ، تو پیش من نموندی ، تو انگار منو ندیدی  

 
  لینک دائم


 

دیگه برام وجود نداری.

 
دوشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٧

با یه طوفان همه چی از بین رفت.یه نگاه به پشت سرم کردم یه کوه خرابی بود.ولی انگار یه چیزی اونجا هنوز مونده.اره. یه دست! دست محبت از زیر آوار دل پیدا بود. دیدمش تکون میخوره هنوز زنده ست. باورت کردم

با همین دستای کوچیکم تک و تنها دونه دونه تیکه های خراب شده رو برداشتم.کنار زدم این آوار شوم رو. گفتم یا علی! میشه دوباره ساختش

دوباره داشت این بنا سر و سامونی میگرفت. هربار که دولا میشدم یه تیکه سنگین تردید رو بردارم بزنم کنار کمرم از سنگینیش خم میشد. با چشمای گریون و خسته دور و برم رو نگاه میکردم ببینم کجایی؟ چرا نمیای کمک کنی اینارو کنار بزنیم. مگه خودت نگفتی اون زلزله همه چی رو خراب کرده مگه ناراحت نبودی که خونه دل و دوستیمون خراب شده؟ پس چرا نمیخوای کمک کنی؟

نیومدی. اوارهارو برداشتم.دیگه موقع ساخت بود. اومدم بهت گفتم دیگه هیچ نشونه ای هیچ ردی از اون خرابی ها نیست. بیا ببین! همه جا رو پاک کردم که یه بنای جدیدتر بسازیم. که انقدر محکم باشه که دیگه با هیچ زلزله ای خراب نشه.

ولی تو مِن و مِن کردی. هی با خاکها بازی کردی. همه چی رو دوباره پخش و پلا کردی. دوباره خاک بلند شد.دیگه چشمامون جایی رو نمیدید. همه جا تاریک شد. تو رفتی و من موندم و تاریکی

دوباره خودت شریک طوفان و زلزله شدی. خوب تو که تلاشی تو ساختنش نکردی پس از خرابیشم ناراحت نیستی.ولی من گریه کردم. تن من بازم موند زیر آوار. اما دیگه گله ای ندارم

این بار که بازم خودم تنهایی و با کمک خدا خودمو از این زیر بکشم بیرون دیگه هرگز هیچ بنایی واسه دل نمیسازم. دیگه هیچ سقفی نمیسازم که بیای خرابش کنی بازم منو اون زیر تنها بزاری تا بمیرم

دیگه حرفی هم نمیزنم تا انکارش کنی یا تایید. دیگه نگاهتم نمیکنم که راز چشامو بخونی و بخندی. تو که حرمت منو نگه نداشتی. آبرومو هم که بردی.دیگه برو

حرفی نمونده دیگه چی میخوای بگی؟ میخوای فحش بدی؟ میخوای همه چی رو بندازی تقصیر من؟ میخوای سنگ یکی دیگه رو به سینه بزنی منو خورد کنی؟چیکار میخوای بکنی؟

همه اینارو قبلا هم انجام دادی. خیالت راحت. جاش هنوز هست. ببین      

دیدی؟ دیگه نه حرفی داریم نه کاری. برو . نه! نمیگم از اینجا برو . میگم از دلم برو . از وجودم.از روحم . از شب و روزم .  تورو خدا برو. تو که احساسی به من نداری تو که منو نمیخوای تو که بقیه برات مهم ترن.تو که معیارات چیزهای دیگه ست. پس    برو  

 

 

 

 

 
  لینک دائم


 

کاش بازم محکم دستمو بگيری تا سٌر نخورم.

 
پنجشنبه ۱۳۸٦/٩/٢٩

دیشب رسماْ اولین برف امسال اومد.با صداهای وحشتناکی که میومد فکر کردم تگرگ یا یه رگباره .اما صبح که بیدار شدم و همه جارو غرق در سفیدی برف دیدم خیلی تعجب کردم.برف همیشه ساکت و آروم میبارید اما امسال آسمونم دلش پُر بود

دلم تنگ شده واسه اون شبایی که با هم تو برفها راه میرفتیم.صدای له شدنه برفا زیر پامون یادته؟چقدر دلم واسه اون شبا تنگ شده.چقدر دلم واسه تو تنگ شده. چقدر روزای برفی بی تو برام عذاب آوره. چقدر دلم تورو میخواد. چقدر چقدر چقدر...................... چقدر تورو میخوام.

میخوام مثه اون موقع ها باشی. نمیتونم اینجا بنویسم میترسم بقیه بخونن فکرای بد بد بکنند ! یه وقت فکر کنند تو خدای نکرده بد شدی و دیگه اون کارای خوبی که من بهشون افتخار میکردمو نمیکنی. واسه همین رمزی میگم! یادته اون اولا روی اون سکو تو حیاط نشسته بودیم داشتی فرم دانشگاهتو پر میکردی داشت اذان میگفت من ازت پرسیدم تو ...... ، توام گفتی ......... . چقدر ذوق کردم. یهو خیلی بهت افتخار کردم. یه اطمینان قلبی پیدا کردم که آدم درستی هستی. لیاقت منو داری ! یه چیز دیگه هم توی تو کمتر شده اما هرچی فکر کردم دیگه نشد رمزی بگم!!  قبلا فکر میکردم دلیلش چیزه دیگی ای باشه. اما اونشب که حرف زدیم فهمیدم دلیلش فقط اون بوده. وجود اون برات مهم بوده واسه همین قلبا و با همه ی وجودت بهش وفادار بودی. حتی تو دانشگاه که اون نبود تا ببینه و اگه با کسی بودی نمی فهمید. ولی اون که رفت بعدش کم کم یه جور دیگه شدی. دیگه برات خیلی چیزا مهم نبود. خوش به حال ش. این بالاترین هدیه ای هست که یه زن میتونه از مردی ببگیره.  الان نمیدونم ناراحتم یا نه.اما میدونم هیچوقت دلم نمیخواست دل به کسی ببندم که قبلا دل به کس دیگه ای داده. آه ه ه ه ه ( نمیدونم چرا آه کشیدم اما خیلی دلم گرفته. یه جور عجیبی)  

 
  لینک دائم


 

تولد.........تولد..........تولدت مبارککککککککک

 
جمعه ۱۳۸٦/٩/۱٦

دوستای گلم خوش اومدید. مجلس مارو مزین کردید.راستی میدونید که چه خبره؟آره؟

تولد عشقمه

تولد ۲۳ سالگی اش.ایشالا 120 سال زنده باشه، تولد 120 سالگی اش دوتایی با هم بریم برف بازی!

 
  لینک دائم


 

امروز شدی مهمونه سه ساله قلبم!!!!

 
جمعه ۱۳۸٦/٩/۱٦

بوی بارون آذر ماه یادآور زیباترین روزهای زندگی منه. روزهای قشنگ آشنایی و لحظه های زیبای انتظار و دیدار.

آذر تنها ماه تولد تو نیست. درسته تو به دنیا اومدی اما اینروزا سالروز زنده شدن منه.

تمام روزهای گذشته در التهاب این بودم که امسال باید چطور بهت تبریک بگم وقتی انقدر ازم دوری. ولی یه دفعه همه چی عوض شد. کمی نزدیکتر شدیم حالا میتونستم تلفنی یا با اس ام اس بهت تبریک بگم. اما این اون چیزی نبود که روزها براش نقشه میکشیدم و شبا خوابشو میدیدم.

دلم میخواست امسال متفاوت تر از هر سال باشه.دلم میخواست اونقدر ذوق زده ات کنم که تا همیشه این تولد به یادت بمونه. کی میدونه من تو چه حال و هوایی بودم؟

خودمو حسابی بیخیال نشون دادم تا واقعا جشن تولدت برات یه سورپرایز باشه. هرچی تو میگفتی امروز چندمه؟ امروز چه خبره به روی خودم نمیاوردم. ولی یه دفعه همه چی خراب شد.تو فکر کردی من امروزو فراموش کردم!!!!

مگه ممکنه من روزی رو فراموش کنم که از پارسال تا حالا هزار بار تقویمو زیر و رو کردم و هر روزشو شمردم ببینم چند روز دیگه مونده که عزیز دلم به دنیای سرد ما میاد تا پاییز رو برام بهار کنه؟

اگه برام اهمیتی نداشت همه شبام به این فکر میکردم که چه هدیه ای برات بگیرم که لایقت باشه و برازنده ات؟ به این فکر میکردم که چه جوری عشقمو نشونت بدم؟

ولی همه چی خراب شد. من تو روزه میلاد عزیزترینم تنها و غمگین موندم. حتی وقتی با اس ام اس هم بهت تبریک گفتم هیچ عکس العملی نشون ندادی!!

امروز که قشنگترین و بزرگترین روز زندگیم بود پر از تلخی و سردی شد.

امروز فقط روز تولد تو نبود. واسه من امروز روز خیلی چیزا بود. روز آغاز دوست داشتن تو بود.

با تمام اینا بازم امروز برام عزیز بود.

ساده اما خالصانه میگم و امیدوارم  به دلت بشینه:

تولدت مبارک عزیز دلم.

کاش کمی صبوری میکردی و انقدر یک طرفه قضاوت نمیکردی. کاش به این راحتی همه آرزوهام واسه اینروز به دلم نمیموند.

( وقتی دیدمش سعی کردم یه جوری که نفهمه بفهمم حقیقت چیه. ولی اون نفهمید که با جوابش چیو تایید کرد.  حالا من باید چیکار کنم؟)

 
  لینک دائم


 

نکته!

 
سه‌شنبه ۱۳۸٦/۸/٢٢

قدرت و صلابت  يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست
بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه

قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه 

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به اينه که تنها عشق واقعي يه زن باشه

و

زيبايي يه زن به خط و خال صورتش نيست
بلکه زيبايي واقعي يه زن ..انعکاس در روحش داره

محبت و توجهي که عاشقانه ابراز ميکنه 
هيجاني که در زمان ديدار از خودش بروز ميده
زيبايي يک زن است 
چيزي که با گذشت ساليان متمادي .. افزايش پيدا ميکنه

تلفنم که زنگ میزنه میبینم یه شماره نا اشناست خوشحال میشم فکر میکنم تویی که یاد من افتادی زنگی زدی، اما این صدای نحس ............... ؛ شایدم باید باور کنم. اومدم یه اهنگی گوش بدم بلکه به این چیزا فکر نکنم از شانس من این اهنگ اومد. بدتر آتیشم زد. مطمئنما یه روز منو باور میکنی. فقط شاید اون روز دیگه من نباشم عزیز دلم. ( خدایم من تنها به تو اعتماد و ایمان دارم.تنها تویی که حقیقتو میدونی. به تو پناه میارم ، منو به رحمتت دریاب تو کمکم کن. )

منو ببخش که ندیده میگرفتم  التماس اون نگاه نگرونو 

 منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو دست عشق دیگرونو 

 منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم  منو بخشیدی و من چشمامو بستم

 منو ببخش                                     منو ببخش

 تو به پای من نشستی و من جدا از تو نشستم

 تو نیاوردی به روم هرجا دلت رو می شکستم

بی خیال. باید ازین فکرا بیام بیرون. باید به چیزای امیدوار کننده فکر کنم.

از امروز شمارش معکوس واسه یه حادثه بی نظیر که فقط یک بار در سال پیش میاد شروع میشه. اگه گفتید؟

 
  لینک دائم


 

اشکی زلال توی چشمام منتظر رخصت راهی شدنه..........

 
دوشنبه ۱۳۸٦/٧/٢۳

اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد
اگر به حجله آشنايي
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نكن
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم
در گلدان چيني ِ اتاقم
در دلم...
تو با من نبودي و من با تو بودم

خدایا کمکم کن. جز تو به کسی التماس نکردم و نمیکنم. کمکم کن.جزتو کسی احوال دل منو نمیدونه.جز تو با هیشکی دردودل نکردم. دیگه دارم از این سکوت خفه میشم.اما بازم چیزی نمیگم. گفتن کار من نیست. این تو و این گوی و این میدان. همه چی رو به خودت سپردم.این کار کار من نیست. سخته خیلی چیزارو بدونی اما لب باز نکنی تا حرفی بزنی. خدایا به دادم برس.التماست میکنم

 
  لینک دائم

sanaz





وبلاگ فارسی
تودی لینک

feed


www.irLearn.com