بوی بارون آذر ماه یادآور زیباترین روزهای زندگی منه. روزهای قشنگ آشنایی و لحظه های زیبای انتظار و دیدار.
آذر تنها ماه تولد تو نیست. درسته تو به دنیا اومدی اما اینروزا سالروز زنده شدن منه.
تمام روزهای گذشته در التهاب این بودم که امسال باید چطور بهت تبریک بگم وقتی انقدر ازم دوری. ولی یه دفعه همه چی عوض شد. کمی نزدیکتر شدیم حالا میتونستم تلفنی یا با اس ام اس بهت تبریک بگم. اما این اون چیزی نبود که روزها براش نقشه میکشیدم و شبا خوابشو میدیدم.
دلم میخواست امسال متفاوت تر از هر سال باشه.دلم میخواست اونقدر ذوق زده ات کنم که تا همیشه این تولد به یادت بمونه. کی میدونه من تو چه حال و هوایی بودم؟
خودمو حسابی بیخیال نشون دادم تا واقعا جشن تولدت برات یه سورپرایز باشه. هرچی تو میگفتی امروز چندمه؟ امروز چه خبره به روی خودم نمیاوردم. ولی یه دفعه همه چی خراب شد.تو فکر کردی من امروزو فراموش کردم!!!!
مگه ممکنه من روزی رو فراموش کنم که از پارسال تا حالا هزار بار تقویمو زیر و رو کردم و هر روزشو شمردم ببینم چند روز دیگه مونده که عزیز دلم به دنیای سرد ما میاد تا پاییز رو برام بهار کنه؟
اگه برام اهمیتی نداشت همه شبام به این فکر میکردم که چه هدیه ای برات بگیرم که لایقت باشه و برازنده ات؟ به این فکر میکردم که چه جوری عشقمو نشونت بدم؟
ولی همه چی خراب شد. من تو روزه میلاد عزیزترینم تنها و غمگین موندم. حتی وقتی با اس ام اس هم بهت تبریک گفتم هیچ عکس العملی نشون ندادی!!
امروز که قشنگترین و بزرگترین روز زندگیم بود پر از تلخی و سردی شد.
امروز فقط روز تولد تو نبود. واسه من امروز روز خیلی چیزا بود. روز آغاز دوست داشتن تو بود.
با تمام اینا بازم امروز برام عزیز بود.
ساده اما خالصانه میگم و امیدوارم به دلت بشینه:
تولدت مبارک عزیز دلم.
کاش کمی صبوری میکردی و انقدر یک طرفه قضاوت نمیکردی. کاش به این راحتی همه آرزوهام واسه اینروز به دلم نمیموند.
( وقتی دیدمش سعی کردم یه جوری که نفهمه بفهمم حقیقت چیه. ولی اون نفهمید که با جوابش چیو تایید کرد. حالا من باید چیکار کنم؟)
